تبليغاتX
تاویل، تفسیر و تدبر
تاویل، تفسیر و تدبر
چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390
آیت الله جوادی آملی ...  

عبدالله جوادی آملی (زاده 1312 در آمل) مفسر قرآن، استاد فلسفه اسلامی، عضو مجلس خبرگان قانون اساسی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، صاحب تفسیر در دست تدوین تسنیم، از امامان جمعه موقت پیشین  قم و یكی از مراجع تقلید شیعه ایرانی است.

پس از پایان دروس ششم ابتدایی، در سال 1325 وارد حوزه علمیه آمل شد. در آنجا ادبیات، شرح ‌لمعه، قوانین، شرایع، امالی شیخ صدوق و سایر کتب سطح را از استادانی چون فرسیو، غروی، عزیزالله طبرسی، آقا ضیاء آملی، احمد اعتمادی، ابوالقاسم رجایی، شعبان نوری و پدرش میرزا ابوالحسن جوادی آموخت. پس از آن مدت کوتاهی به حوزه علمیه مشهد رفت، ولی در آنجا ماندگار نشد.

در سال 1329 به تهران رفت و با راهنمایی محمدتقی آملی، تحصیلات خود را در مدرسه مروی ادامه داد. در آنجا رسائل و مکاسب را از اسماعیل چاپلقی ، سید عباس فشارکی  و محمدرضا محقق داماد فرا گرفت و از درس هیئت، طبیعیات اشارات، بخش‌هایی از اسفار و شرح منظومه شعرانی بهره برد. در درس تفسیر قرآن، بخشی از شرح ‌منظومه، بخش‌های الهیات و عرفان اشارات و مبحث نفس اسفار الهی قمشه ای شرکت کرد و شرح فصوص الحکم را از فاضل تونی و درس خارج فقه و اصول را  از محمدتقی آملی آموخت. هرچند در همه موارد شاگرد صفرعلی شهمیرزادی سیاهپره ای هم بوده‌است.

در سال 1334 با تشویق محمدتقی آملی، برای تکمیل تحصیلات به حوزه علمیه قم کوچ کرد. در آنجا مدتی از درس خارج فقه سید حسین بروجردی طباطبائی  استفاده کرد و بیش از دوازده سال در درس خارج فقه محقق داماد و حدود هفت سال در درس خارج اصول سید روح الله خمینی حضور یافت. وی همچنین حدود پنج‌سال در درس خارج میرزا هاشم آملی شرکت کرد. از همان ابتدای ورود به قم، رابطه علمی خود را با فیلسوف و مفسر قرآن، سید محمدحسین طباطبائی  آغاز کرد که این ارتباط تا پایان عمر وی ادامه یافت. برخی از دروسی که از او آموخت، عبارت است از: بخش‌های نفس و معاد اسفار، درس خارج اسفار، الهیّات و برهان شفا، تمهیدالقواعد، علم حدیث، تفسیر قرآن کریم، شرح اشعار حافظ، تطبیق فلسفه شرق و غرب و بررسی فلسفه‌های مادی.

پس از اتمام تحصیلات، فعالیت‌های وی بر تدریس و نشر معارف الهی متمرکز گردید و در سطوح و دوره‌های مختلف، شرح ‌اشارات، شرح‌ تجرید، شرح ‌منظومه، شواهد الربوبیة، التحصیل، شفا، دوره کامل اسفار، تمهید القواعد، شرح ‌فصوص ‌الحکم، مصباح ‌الأنس، درس خارج فقه، تفسیر موضوعی قرآن، تفسیر ترتیبی قرآن و ... را تدریس نمود. اکنون نیز درس‌های تفسیر قرآن، خارج فقه و خارج اسفار وی ادامه دارد.

جوادی آملی عضو مجلس خبرگان قانون اساسی و دوره‌های اول و دوم مجلس خبرگان رهبری بود و در بهمن ۱۳۶۷ به عنوان نماینده روح‌الله خمینی برای ارائه پیام او به میخائل گورپاچف رهبر شوری به مسکو سفر کرد. صریح‌ترین موضع‌گیری سیاسی وی حمایت از نامزدی علی اکبر ناطق نوری در انتخابات ریاست جمهوری 1376 بود که با شکست کاندیدای مورد حمایت او همراه شد. این اتفاق در انتخابات ریاست جمهوری 1384 نیز تکرار و جوادی آملی در آن سال از نامزدی اکبر هاشمی رفسنجانی حمایت کرد. او هرچند معمولاً موضع‌گیری‌های چشمگیر سیاسی نداشت، ولی در دوران ریاست‌جمهوری احمدی نژاد ماجرای هاله نور احمدی نژاد نام جوادی آملی را دوباره بر سر زبان‌ها انداخت.

جوادی آملی پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 1388 برای محمود احمدی نژاد پیام تبریک ارسال نکرد. موضع او در این باره واکنش برخی طلاب طرفدار احمدی نژاد را در پی داشت.

جوادی آملی در نماز جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸، کناره‌گیری خود را از امامت جمعه شهر قم اعلام کرد و پس از جلال الدین طاهری و محی الدین حائری شیرازی سومین امام جمعه در تاریخ جمهوری اسلامی ایران شد که از مقام خود استعفا می‌داد. وی کناره‌گیری‌اش را با این جملات بیان کرد:

« بنده از ادامه حضور در نماز جمعه و اقامه نماز معذورم. ائمه جمعه اگر نتوانند به مسئولیت عمل کند، نزد خداوند مسئول خواهد بود. خداوند فرموده است که اگر مردم مشکلی داشتند، به نماز پناه برده و مشکل خود را برطرف کنند. مردم صدها مشکل دارند که باید این را امام جمعه بیان کند و اگر بیان کرد و مشکل مردم رفع شد، نشانه این است که خوب بیان کرده، اما اگر مشکل مردم رفع نشد، امام جمعه نتوانسته است مطلب را خوب بیان کند.  »

تحلیل‌گران احتمالات مختلفی را در مورد این استعفای غیرمنتظره مطرح کردند که همگی در قالب سه نوع گمانه‌زنی می‌گنجیدند: «آماده شدن برای مرجعیت»، «عود کردن بیماری قدیمی میگرن» و «بیان نوعی اعتراض سیاسی».

سه شنبه چهاردهم تیر 1390
در قرآن تدبر و اندیشه کنیم ...  
كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ / 29 : ص
[اين]كتابي مبارك است كه آن را به سوي تو نازل كرده ايم تا در آيات آن تدبّر كنند و خردمندان پند گيرند.     
تدبّر در قرآن‌ يا روش‌ صحيح‌ تفسير قرآن‌ به‌ قرآن‌
«روشي‌ كه‌ قرآن‌ براي‌ فهم‌ خود ما را بدان‌ فراخوانده‌ است‌ «تدبّر» است‌. «تدبّر» از باب‌تفعّل‌ و مطاوعة‌ [پذيرش‌ اثر فعل‌] تدبير است‌. پس‌ تدبّر يعني‌ خود را در جريان‌ «تدبير»قرآن‌ قرار دهيم‌ و تدبير قرآن‌ را بپذيريم‌ و همگام‌ با آن‌ تدبير حركت‌ كنيم‌ تا به‌ مقصدبرسيم‌. اما يك‌ سؤال‌: كدام‌ تدبير؟ در قرآن‌ چهار بار «تدبّر» و چهار بار هم‌ «تدبير» به‌ كاررفته‌ است‌. تدبير در هر چهار مورد با كلمة‌ «الاَمر» همراه‌ است‌: «ثُم‌َّ استَوي‌' عَلَي‌ العَرش‌ِيُدَبِّرُ الاَمرَ»، «وَ مَن‌ يُدَبِّرُ الاَمرَ فَسَيَقُولُون‌َ اللهُ»، «يُدَبِّرُ الاَمرَ مِن‌َ السَّماءِ اِلَي‌ الاَرض‌ِ»،«يُدَبِّرُ الاَمرَ يُفَصِّل‌ُ الا'يات‌ِ لَعَلَّكُم‌ بِلِقاءِ رَبِّكُم‌ تُوقِنون‌َ».
در اين‌ مورد آخر بعد از «يُدَبِّرُالاَمرَ» عبارت‌ «يُفَصِّل‌ُالايات‌ِ»، آن‌ هم‌ بدون‌ حرف‌عطف‌ و به‌ صورت‌ بَدَل‌ آمده‌ است‌ و گوياي‌ اين‌ نكته‌ است‌ كه‌ همان‌ تدبير كه‌ در امر جهان‌آفرينش‌ جريان‌ دارد و نظامهاي‌ پيچيدة‌ جهان‌ آفرينش‌ را به‌ يكديگر پيوسته‌ نگاه‌ مي‌داردعيناً همان‌ تدبير در تنظيم‌ آيات‌ قرآن‌ موجود است‌. دست‌ تدبير خداوندي‌، چنان‌ كه‌ درجزء و كل‌ جهان‌ آفرينش‌ دخالت‌ دارد، در تفصيل‌ آيات‌ قرآن‌ نيز دخالت‌ دارد.
تدبّر در قرآن‌ عبارت‌ است‌ از پذيرفتن‌ و نقش‌گرفتن‌ و تن‌دردادن‌ و ذهن‌ و قلب‌ را دراختيار اين‌ تدبير خداوندي‌ كه‌ در روند تفصيلي‌ آيات‌ قرآن‌ موجود است‌ قراردادن‌. درقرآن‌ هم‌ هر چهار مرتبه‌اي‌ كه‌ سخن‌ از «تدبّر» به‌ ميان‌ آمده‌ مربوط‌ به‌ تدبّر در آيات‌ قرآن‌است‌: «اَفَلا يَتَدَبَّرُون‌َ القُرء'ان‌َ وَ لَو كان‌َ مِن‌ عِندِ غَيرِ اللهِ لَوَجَدُوا فيه‌ِ اختِلافاً كَثيراً»، «اَفَلايَتَدَبَّرُون‌َ القُرء'ان‌َ اَم‌ عَلي‌' قُلُوب‌ٍ اَقفالُها»، «اَفَلَم‌ يَدَّبَّروا القَول‌َ»،«كِتاب‌ٌ اَنزَلناه‌ُ اِلَيك‌َ مُبارَك‌ٌلِيَدَّبَّرُوا 'اياتِه‌ِ». در آية‌ اول‌ و دوم‌ و سوم‌ بازخواست‌ مي‌كند كه‌ چگونه‌ مردم‌ در قرآن‌ تدبّرنمي‌كنند؟ و در آية‌ چهارم‌ هدف‌ از نزول‌ قرآن‌ را كه‌ در اين‌ آيه‌ «كتاب‌ٌ مبارك‌ٌ» ناميده‌ شده‌است‌ تدبّر مردم‌ در آياتش‌ قلمداد كرده‌ است‌. همچنين‌ در دو آية‌ اول‌ و دوم‌ دو هدف‌اساسي‌ از تدبّر در آيات‌ قرآن‌ را كه‌ شخص‌ متدبّر در قرآن‌ بايد در نظر داشته‌ باشد وهمواره‌ در جهت‌ آن‌ دو هدف‌ سير كندبيان‌ مي‌دارند. هدف‌ اول‌ كه‌ در آية‌ 82 سورة‌ نساءمطرح‌ شده‌ اين‌ است‌ كه‌ تدبّر در قرآن‌ قدم‌ به‌ قدم‌ انسان‌ را به‌ كشف‌ نظمها ونظامهاي‌حيرت‌انگيزي‌ كه‌ در قرآن‌ موجود است‌ برساند،همچنان‌ كه‌ كاوشهاي‌ علمي‌ در طبيعت‌قدم‌ به‌ قدم‌ نظمهاي‌ جديدي‌ را براي‌ انسان‌ مكشوف‌ مي‌گردانند.
اين‌ خود يك‌ هدف‌است‌، زيرا انسان‌ در قرآن‌ هر چه‌ اين‌ نظمهاي‌ اعجازآميز را بيشتر مشاهده‌ كند ايمانش‌ به‌حقانيت‌ قرآن‌ استوارتر مي‌شود و سخن‌ قرآن‌ را جدّي‌تر مي‌گيرد... هدف‌ دوم‌ تدبّر درقرآن‌ را فهم‌ قرآن‌ اعلام‌ مي‌كند، با اين‌ بيان‌ كه‌ انسان‌ اگر قلبش‌ بسته‌ نباشد و قفل‌ نخورده‌باشد كافي‌ است‌ در قرآن‌ تدبّر كند تا مفاهيم‌ آن‌ را دريابد. همين‌ مطلب‌ در آية‌ 29 سورة‌ص‌ به‌ صورت‌ ديگري‌ عنوان‌ شده‌ است‌ و شرط‌ اينكه‌ تدبّر در قرآن‌ انسان‌ را به‌ فهم‌ ودرك‌ و دريافت‌ از قرآن‌ برساند «اولوالالباب‌»بودن‌ اعلام‌ شده‌ است‌... اما اينكه‌ چه‌ بايدبكنيم‌ تا در مسير تدبير خداوندي‌ در تفصيل‌ و تنظيم‌ آيات‌ و سوره‌هاي‌ قرآن‌ قراربگيريم‌؟ مرحوم‌ علامه‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ سؤال‌ فرموده‌اند: «وَ نَستَوضِح‌َ مَعني‌َ الا'يَة‌ِ مِن‌نَظيرَتِها، بايد مفاهيم‌ هر يك‌ از آيات‌ قرآن‌ را به‌ ياري‌ نظاير آن‌ آيه‌ توضيح‌ داد و فهميد وفهماند.»

سه شنبه هفتم تیر 1390
فضیلت تلاوت قرآن ...  

عمر ظلمت و ذلت

در ظلماني ترين عصر تاريخ، انسان عنان گسيخته و خسران زده، با قلبي بيمار و چشماني بسته، و حالتي پريشان و وحشت زده، آخرين گامهايش را بسوي پرتگاه ذلت و حقارت برمي داشت...
هر دري بسته، هر ديواري بلند، و هر کوره راه، سرانجام به بن بست غم انگيزي منتهي مي شد. اگر هم بطور اتفاق، شعله شمعي برافروخته مي شد، طوفان زشتي ها و پليدي ها، آن را بيرحمانه خاموش مي کرد، و دقايقي بعد، باقيمانده ي نيم سوخته آن، در زير تلي از شن و خاک نسيان و جهالت، مدفون مي گشت...
اگر زمزمه اي بگوش مي رسيد، زمزمه ي فريب و خدعه و نيرنگ بود، و...

انفجاري در سکوت

در آن عصر جهالت و آشوب و عصيان، و در آن شوره زار تلخ، که اميد به رويش جوانه هاي پاکي و صداقت، انتظاري بود کشنده و عبث، ناگهان انفجاري در سکوت به وقوع پيوست، آسمان شکاف برداشت، و يکباره دريائي از رحمت و برکت و نور، بر کوير زندگي جاري گشت... و اين فرياد از عالم قدس طنين انداز شد که هان اي انسان! اي گمگشته ي خسران زده! لحظه اي درنگ و تدبر، که سند رهائي و نجات، از عالم ملکوت، بسويت فرستاده شد:
« کتاب انزلناه اليک ليخرج الناس من الظلمات الي النور بأذن ربهم الي صراط العزيز الحميد »(1)
بدينسان قرآن چون بارقه اي آسماني، ظلمت مرگبار انسانيت را روشن ساخت، و از هر آيه روزنه اي و از هر سوره دري به سوي رحمت بيکران الهي گشوده شد.
و به انسان، آري انسان حقير وخاکي، اين لياقت و شايستگي عطا شد تا بدون هيچ حاجب و واسطه اي، با حضرت رب العرش به گفتگو بپردازد و انس پيدا کند، و بر شاهبال عزت و کمال، تا اعلي عليين صعود نمايد. وه که چه سعادت و چه فيضي!

قرآن از زبان محرمان درگاه

حال، صفحه ي دل را از همه ي اغيار خالي نموده، سراپا گوش و هوش مي شويم تا محرمان درگاه و کليدداران گنج هاي الهي، از فضيلت تلاوت قرآن، برايمان سخن بگويند. سلام و صلوات بي شمار حق نثارشان باد.
پيامبر رحمت و حبيب خدا حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:
« اگر مي خواهيد که :
همچون سعادتمندان زندگي کنيد،
و همچون شهيدان از دنيا برويد،
و در روز حسرت نجات يابيد،
و در روز گرماي سخت سايباني داشته باشيد،
و در روز گمراهي بر راه راست برويد،
قرآن را بخوانيد که:
کلام رحمان است،
و حرزي در برابر شيطان،
و سبب سنگيني ترازوي اعمال »(2)

آخرين زمزمه هاي ما

دومين حديث را از مولاي پرهيزکاران و اولين اختر تابناک آسمان ولايت امام علي عليه السلام نقل مي کنيم.
در اين حديث شريف آن امام همام، به نکته ي بسيار حساس و ظريفي اشاره مي فرمايند، که هر چه رد کنار آن تأمل و تدبر نمائيم، باز هم کم است.
اين نکته ي مهم که چه بسا هرگز به ياد آن نبوده ايم، توجه به آخرين زمزمه هاي ما، در آخرين لحظه هاي زندگي ماست. و اينکه ما در آن لحظه هاي غم انگيز بريدن از دنيا، چه بگوئيم، و با چه ذکري از آخرين پل زندگي و مرگ بگذريم؟!
« چه خوب است که همه سخن شما ذکر خدا و قرائت قرآن باشد، که چون از پيامبر (ص) پرسيدند: در نزد خدا کدام عمل برتر است؟ فرمود: « قرائت قرآن، و اينکه تو در حالي بميري که زبانت به ذکر خدا مشغول باشد »(3)
با ديدن اين حديث، آرزوئي در وجود من شکفت، که به يقين آرزوي دل همگي شما عزيزاني است که حال مشغول مطالعه اين کتاب هستيد.
ما که نمي دانيم مرگ ما چه روزي فراخواهد رسيد، و ما در چه حالتي دعوت حق را لبيک اجابت خواهيم گفت! آيا روزها و ساعتهاي زيادي در بستر بيماري مي افتيم؟ آيا بر اثر يک تصادف ناگهاني، در چند لحظه، دفتر زندگي ما بسته مي شود؟ و يا اينکه به گونه اي ديگر، شربت تلخ مرگ را خواهيم چشيد...
اما اگر به ما اين فرصت استثنائي را خواهند داد، يا بهتر بگوئيم اين توفيق بزرگ را عطا خواهند فرمود که لااقل چند دقيقه قبل از جان دادن، به ما الهام شود که شمارش معکوس آغاز شده و اين آخرين نفسهاي زندگي است، چه زيبا و پرشکوه است که به دعا از پروردگار مهربان بخواهيم که در آن لحظه هاي جان کندن، بجاي حسرت دل بريدن از همسر و فرزندان و خويشان، و همه ي آنچه که علائق زندگي ماست، به ياد اين حديث آقا و مولايمان بيفتيم و ترنم آخرين حرکت لبهايمان، اين آيه از کتاب خدا باشد:
« ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي للايمان ان امنوا بربکم فامنا، ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سيئاتنا و توفنا مع الابرار »(4)
« پروردگارا ! ما چون صداي منادئي که خلق را به ايمان مي خواند شنيديم، اجابت کرديم و ايمان آورديم. پروردگارا ! از گناهان ما درگذر و زشتي کردار ما بپوشان، و هنگام جان سپردن ما را با نيکان محشور گردان. »

لحظه اي درنگ و تأمل

خوب، مطمئن هستم که تمامي شما عزيزان خواننده در چند لحظه پيش، با تجسم پايان دقايق زندگي، مشتاقانه آرزو نموديد که آخرين زمزمه هاي زندگي شما نيز، تلاوت آيه اي از قرآن کريم باشد و انشاءالله براي شما عاشقان قرآن چنين خواهد شد. اما...
اما اي عزيزان لحظه اي درنگ!
کسي که در طول زندگي چندين ساله ي خويش، لبهايش کمتر به ترنم اين آيات مشغول بوده، و به تلفظ عاشقانه ي اين کلمات مقدس عادت نکرده، و کسي که با کلام خدا انس پيدا ننموده است، در آن لحظه هاي پرهيبت، که انسان نه دست و پايش که زبان و کلامش، و همه چيزش را گم مي کند، شايد محال باشد که بتواند زبانش را به تلفظ آيات الهي بچرخاند. پس چه بايد کرد؟
بدون هيچ ترديدي، تنها راه نجات اينست که از همين حالا، آري همين حالا، دوستي عميق خود را با کتاب خدا آغاز نمائيم، پيوسته و در همه حال، آيات قرآن را عاشقانه زمزمه کنيم، تا زبان و دهان و لبهايمان، به تلاوت قرآن خو بگيرند، که تا رسيدن به آخرين لحظه هاي زندگي، فرصت چنداني باقي نمانده است.

ضرورت حياتي عبادت

اگر براستي طالب رسيدن به فلاح و رستگاري ابدي هستيم،
اگر تصميم داريم که از مرتبه ي ناقص خود، به آن مرتبه اي که لايق ماست برسيم،
اگر قصد تقرب و نزديک شدن به صفات نيکوي الهي را داريم، و در يک کلام، اگر مي خواهيم که پيامبر گونه بشويم،
بايد عبادت مخلصانه را، بعنوان يک ضرورت حياتي، در زندگي روزمره ي خود، صادقانه بپذيريم، و عاشقانه به آن بپردازيم...
و براي اينکه سريع تر به اين هدف مقدس برسيم، چون هميشه، چشم به لبان مبارک پيامبر رحمت و داناي اسرار الهي، حضرت ختمي مرتبت (ص) مي دوزيم و با جان و دل، کلام آسمانيش را مي پذيريم:
« بالاترين عبادت ها، قرائت قرآن است »(5)

پي نوشت :

1- سوره ي ابراهيم - آيه 1.
2- بحار، جلد 92، به نقل از الحياه.
3- بحار، جلد 92، به نقل از الحياه.
4- سوره ي آل عمران - آيه 193.
5- مجمع البيان، ج 1 - به نقل از قرآن در احاديث اسلامي.

منبع: کتاب آداب تلاوت قرآن

جمعه سوم تیر 1390
فرق تفسیر و تاویل ...  

فرق تفسير و تأويل چيست؟

فرق تفسير و تأويل از رهگذر بررسى هر يك و دقت در تعريف آنها به خوبى روشن مى شود:
در تعريف تفسير گفته اند: «تفسير، برگرفتن نقاب از چهره الفاظ مشكل است.» با توجه به اين تعريف و دقت در صيغه تفسير (مزيد فيه بودن آن) تعريفى دقيق تر قابل ارائه است: تفسير آن گاه است كه هاله اى از ابهام، لفظ را فراگرفته، پوششى بر معنا افكنده باشد، و مفسِّر با ابزار و وسايلى كه در اختيار دارد در زدودن آن ابهام بكوشد.
تعريفى ديگر: «تفسير عبارت است از بيان مفاد استعمالى آيات قرآن و آشكار نمودن مراد خداى متعال از آن بر مبناى ادبيات عرب و اصول عقلايى محاوره.» توضيح اين كه: هر كدام يك «مفاد استعمالى» دارد و يك «مراد واقعى». مفاد استعمالى معنايى است كه ظاهر كلام به دست مى دهد و مراد واقعى معنايى است كه گوينده از كلام خويش اراده مى كند.
هر گوينده اى مى تواند به دو روش سخن بگويد: يك روش آن است كه تمام مطالب خود را به روشنى همراه با تفاصيل و جزئيات بيان كند; كه در اين صورت، «مفاد استعمالى» همان «مراد جدى» گوينده است; يعنى گوينده از الفاظ و كلمات خويش جز معناى آنها را اراده نكرده است; مانند: سخنان معمولى مردم.
روش ديگر به اين صورت است كه گوينده سخنى مى گويد، ولى معنايى فراتر از معانى الفاظ و كلمات ادا شده را اراده مى كند; در اين صورت، مخاطب بايد با روش هايى (مثلا استفاده از قراين) از مفاد استعمالى (الفاظ سخن گوينده) مراد جدى و واقعى او را كشف كند.
حال از آن جا كه قرآن كريم از جهت دلالت بر مقصود، به گونه اى است كه در موارد بسيارى، مراد جدى و واقعى خداوند، عين مفاد استعمالى آيات كريمه قرآن نيست و جزئيات و تفاصيل آن در آيات ديگر و يا در سخنان پيامبر و ائمه معصومين(ع) آمده است، دليل دو مرحله اى بودن تفسير روشن مى شود; يعنى ابتدا بايد مفاد استعمالى آيات قرآن ـ اگر ابهامى دارد ـ (مانند نامعلوم بودن مفهوم كلمات يا نامعلوم بودن هيئت فردى يا تركيبى كلمات و جملات و نامعلوم بودن شرايط صدور كلام و ...) بر مبناى ادبيات عرب، روشن شود و سپس با استفاده از «اصول و قواعد عقلايى محاوره» مراد جدى خداوند متعال كشف گردد.

تأويل:

در معناى تأويل، آرا و نظريات گوناگونى ارائه شده است كه دو ديدگاه از ساير ديدگاه ها مناسب تر به نظر مى رسد:
1. ديدگاه علامه طباطبائى:
مشهور در بين قدما اين بوده است كه تأويل را همان تفسير و مراد از كلام مى دانسته اند; در حالى كه متأخران گفته اند: منظور از تأويل، معناى مخالفِ با ظاهر لفظ است و اين عقيده، چنان شايع شده كه تأويل بعد از آن كه از جهت لغوى به معناى مطلق ارجاع يا مرجع بوده، حقيقت ثانوى در معناى مخالف با ظاهر لفظ گرديده است.
مرحوم علاّمه پس از نقل اقوال گوناگون و ردّ همه آنها چنين نتيجه مى گيرد:
«حق در تأويل اين است كه بگوييم: تأويل، واقعيتى است كه مستند بيانات قرآن، اعم از حكم، حكمت يا موعظه قرار مى گيرد. تأويل براى همه آيات قرآن، چه محكمات و چه متشابهات وجود دارد و از قبيل مفاهيم و معانى نيست كه الفاظ بر آن دلالت داشته باشد; بلكه تأويل از امور عينى است و فراتر از آن است كه قالب هاى الفاظ، آن را فرا گيرد.خداوند، آن امور و حقايق عينى را فقط براى تقريب به اذهان ما به قيد الفاظ و كلمات و عبارات مقيّد نموده است. اين الفاظ، همانند مثل هايى هستند كه با آوردن آنها انسان به معناى مورد نظر نزديك مى شود. قرآن در تمام موارد استعمال لفظ تأويل، همان واقعيت عينى خارجى را در نظر گرفته است.
موارد استعمال و كاربرد تأويل از جمله در دو داستان حضرت موسى و خضر(ع)و نيز در داستان حضرت يوسف(ع) و جز آن، شاهد بر اين مدعا است;براى مثال در آغاز سوره يوسف، جريان خواب وى بدين صورت نقل مى گردد: (إِذْ قَالَ يُوسُفُ لاَِبِيهِ يَـأَبَتِ إِنِّى رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِى سَـجِدِينَ); ياد كن زمانى را كه يوسف به پدرش گفت: اى پدر! من [در خواب] يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم. ديدم[ آن ها]براى من سجده مى كنند. پس از گذشت سال ها و اتفاقات فراوانى كه مى افتد، تأويل اين رؤيا در پايان سوره اين گونه گزارش مى شود: (وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَ قَالَ يَـأَبَتِ هَـذَا تَأْوِيلُ رُءْيَـىَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّى حَقًّا) و پدر و مادرش را به تخت برنشانيد، و [همه آنان] پيش او به سجده در افتادند و [يوسف]گفت: اى پدر، اين است تعبير خواب پيشين من، به يقين، پروردگارم آن را راست گردانيد. در اين جا آن چه يوسف(ع) در خواب ديده است به سجده پدر، مادر و برادرانش باز مى گردد. اين تأويل و رجوع، از قبيل رجوع، مثال به ممثّل و واقعيت خارجى است.
2. نظريه استاد معرفت:
استاد معرفت عقيده دارد كه تأويل «اصطلاحى» در دو معنا به كار رفته است:
1. توجيه متشابه; خواه اين متشابه، كلام متشابهى باشد يا عملى كه به شبهه و ريب انجامد.
اين قسم از تأويل، مختص آيات متشابه است.
2. معناى ثانوى كلام; كه از آن به بطن تعبير مى گردد; در مقابل معناى اوّلى كه از آن به «ظَهر» تعبير مى شود. تأويل به اين معنا اختصاصى به آيات متشابه نداشته بر همه قرآن سايه مى گستراند.
ايشان بر اين باور است كه اگر تأويل را عين خارجى بدانيم، مصداق را با تأويل خلط نموده ايم

جمعه سوم تیر 1390
تفسیر سوره تین ...  

تفسیر سوره تین

وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ1وَ طُورِ سینینَ2وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمینِ3لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ أَحْسَنِ تَقْویمٍ4ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ5إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ6فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ7أَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمینَ8

تفسیر المیزان _ خلاصه :

(١) (و التین و الزیتون ):(قسم به انجیرو زیتون )

(٢) (و طور سینین ):(و قسم به سرزمین >طور سینا<)

(٣) (و هذا البلد الامین ):(و سوگند به مکه این شهر امن )بعضی مفسرین قسم به انجیر و زیتون را به جهت خواص و فواید بسیاری که دارند، سوگند در همین معنای ظاهری دانسته اند، ولی بعضی دیگر مراد از آن را دوسرزمین شام و بیت المقدس دانسته اند، به جهت انبیاء بسیاری که در این دو نقطه مبعوث شده اند، چون (تین )نام کوهستانی است که دمشق بر بلندای آن واقع شده و زیتون نام کوهستانی است که بیت المقدس بر آن قرار گرفته .و مراد از (طور سینین )کوهیست که خدای تعالی در آن با موسی بن عمران تکلم کردو نام دیگر آن (طور سیناء) است و مراد از (بلد امین ) شهرمکه و حرم امن الهی است ،چون امنیت برای آن تشریع شده و غیر آن هیچ جای دیگر چنین حکمی در باره اش تشریع نشده است و در باره حرمت و امنیت آن آیاتی در قرآن کریم وجود دارد.

(۴) (لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ):(به تحقیق ما انسان را با بهترین نظام خلق کردیم )

(۵) (ثم رددناه اسفل سافلین ):(سپس او را به پست ترین مراحل برگرداندیم )

(۶) (الا الذین امنوا و عملوا الصـالحات فلهم اجر غیر ممنون ):(به جز کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح بجا آورند، اینان پاداشی غیر منقطع و بدون منت دارند)در جواب سوگندها می فرماید: به تحقیق ما انسان را به گونه ای آفریده ایم که تمامی جهات وجودی او و همه شئونش مشتمل بر تقویم است ، یعنی از قوام برخوردار می باشدو (قوام ) عبارتست از هر چیز یا وضع یا شرطی که ثبات و بقاء انسان به آن بستگی دارد.بنابراین نوع انسان به حسب خلقتش دارای بهترین قوام است ، به گونه ای که صلاحیت کمال و وصول به قرب و جوار پروردگارش را دارد، چون خداوند او را به جهازی مجهز کرده که می تواند با آن علم نافع و علم صالح کسب کند و هر وقت که بدانچه می داند ایمان آورد و ملازم اعمال صالح گردید، خدای تعالی او را به سوی خود عروج می دهد و بالا می برد، همچنانکه فرمود:(الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه (36) اعتقادپاک به سوی اوبالا می رود و عمل صالح آن را در بالا رفتن کمک می کند)و همینکه خداوند به انسان امکان عروج در مدارج ترقی و قرب خود را اعطاء نموده تا بتواند بوسیله ایمان و عمل صالح اوج بگیرد، عطایی قطع ناشدنی است ، در ادامه می فرماید: سپس ما همین انسان را به مقام پستی برگرداندیم که از مقام تمام اهل عذاب پست تر است ، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دهند که اینها به سوی شقاوت و عذاب برگردانده نمی شوند، بلکه اجر و پاداشی غیر منقطع دارند.

(٧) (فما یکذبک بعد بالدین ):(پس ای انسان چه انگیزه ای تو را وا می دارد که روزجزا را تکذیب کنی ؟)

(٨) (الیس الله باحکم الحاکمین ):(آیا خدا بهترین حکم کنندگان نیست ؟)در ادامه با استفهامی توبیخی خطاب به نوع انسان می فرماید: چه عاملی تو را به این امر واداشته که جزای روز قیامت را تکذیب کنی ؟ با اینکه ما نوع انسان را به دو گروه پاداش داده شده و برگردانده شده به اسفل السافلین تقسیم کرده ایم ، آیا جز این است که خداوند احکم الحاکمین است و حکم او مافوق هر حاکم می باشد، زیرا حکم او دراتقان و نفوذ از حکم هر حاکم دیگر برتر است ، و همین حکم متقن و حکیمانه اقتضاءمی کند که این دو طائفه از انسانها در جزا مختلف و متفاوت باشند، پس باید روز جزایی باشد تا هر کس مطابق عملش جزا داده شود و عقل و فطرت آدمی هرگز تجویز نمی کندکه روز جزایی در بین نباشد، همچنانکه فرمود:(ام نجعل المتقین کالفجار(37) آیا مامردم با تقوا را مانند فجار قرار می دهیم ؟).

جمعه سوم تیر 1390
تدبر در قرآن ...  
«تَدَبُّر» از ریشه «دُبُر»، به معنی اندیشیدن در پشت و ماوراء امور می‎باشد كه «ژرف اندیشی» و «عاقبت اندیشی» را نظر دارد كه نتیجه‎اش «كشف حقایقی است كه در ابتدایِ امر و نظرِ سطحی، به چشم نمی‎آمد».
در «مفردات» می‎گوید: «التَّدبیرُ»: «التَفْكیرُ فی دُبُرِ الأُمُور» كه معنی «تَدَبُّر» چنین خواهد بود: «التَّفَكُّرُ فی دُبُرِ الأُمُورِ»: (اندیشیدن در پشت امور).
«مختار الصحاح» می‎گوید:
«التَّدبیرُ فی الأمْرِ»: «النَّظَرُ إِلی ما تَؤُلُ إلَیْهِ عاقِبَتُهُ»، و «التَّدبُّرُ»: «التَّفَكُّر فیه».
كه «تدبیر»: «با دقت نگریستن به آنچه كه عاقبتِ امر به آن باز می‎گردد»، و «تدبر»: «تفكر در عاقبتِ امر» می‎باشد.
«مصباح المنیر» می‎گوید:
الدُّبُر: خِلافُ القُبُلِ مِنْ كُلِّ شَیءٍ، وَ مِنْهُ یُقالُ لِآخِرِ الْأمْرِ دُبُرٌ وَ أصْلُهُ ما أدْبَرَ عَنْهُ الإِنْسانُ، و «تَدَبَّرْتُهُ تَدَبُّراً»: «نَظَرْتُ فی دُبُرِهِ وَ هُوَ عاقِبَتُهُ وَ آخِرُهُ» كه «دُبُر» خلافِ جلو از هر چیز می‎باشد و از این رو به آخر امر «دُبُر» گفته می‎شود و اصل آن، هر آنچه انسان از آن اعراض نماید و به آن پشت كند و «تَدَبَّرتهُ تَدَبُّراً»، «در پشتِ آن با دقت نگریستم كه عاقبت و آخرِ امر می‎باشد».
در «مجمع البیان»، «اساس البلاغه»، «غریب القرآن» سجستانی (م 330 هـ) و «مجمع مقاییس اللغه» معانی مشابهی آمده است.
در فرق «تدبر و تفكر» ابی هلال عسكری در «فروق اللغویه» می‎گوید: «تدبر»، «تصرف در قلب با نظر كردن در عواقب امور» می‎‎باشد، امّا «تفكر»، «تصرف در قلب با نظر كردن در دلائل امور» می‎باشد كه «مجمع البیان» نیز همین نكته را ذكر می‎نماید:
«التَّدَبُّرُ تَصَرُّفُ الْقًلْبِ بِالْنَّظَرِ إلَی الْعَواقِبِ، وَ التَّفَكُّرُ تَصَرُّفُ الْقَلْبِ بِالْنَّظرِ إلَی الدَّلائِلِ».
پس «تدبر» به معنی «تفكر و اندیشیدن در ورای ظواهر» می‎باشد تا چهره باطنِ امور، جلوه‎گر شده عاقبتش برملا گردد؛ «كاوشِ در باطن و توجه به نتایج و عواقب امر»، دو خصوصیتِ اساسیِ تدبر می‎باشد، امّا «تفكر» اعم از «بررسی ظواهر و بواطن امور» و اعم از «بررسی علل و اسباب امور و نتایج و عاقبت آن» می‎باشد چرا كه تفكر به راهیابی‎ها و كشف مجهولها، بطور مطلق نظر دارد.[1]

تلاش برای كشفِ عاقبت امور، به ناچار انسان را از سطح به عمق می‎كشاند؛ این نكته در آیاتِ تدبر خصوصاً آیه 82 نساء مورد نظر می‎باشد چرا كه پی بردن به الهی بودنِ قرآن، نیاز به تعمق و ژرف اندیشی دارد و الّا در نظرِ سطحی، آیات، مركب از حروف و كلماتی است كه عرب با آنها تكلم می‎نماید و تفاوتی در نظر سطحی و ابتدایی با كلام بشر ندارد، بیان نهج البلاغه نیز بر آن تأكید دارد كه «خداوند اسلام را مغز قرار داد برای آنكه تدبر نماید»، «مغز» ماورایِ قشر و پوسته می‎باشد كه با «تدبر» برملا می‎گردد.[2]

نكته دیگر آنكه «تدبر در قرآن» به «پیگیریِ سیر آیات، یكی پشتِ سرِ دیگری و دقت در باطنِ ارتباطِ آنها نیز نظر دارد، چرا كه كشفِ انسجام و هماهنگی، و عدمِ وجود اختلاف، نیازمند پیگیری و بررسی آیات در یك سوره و آیات یك سوره با كل قرآن دارد تا معلوم گردد كتابی كه در طول 23 سال در فراز و نشیبهایِ زندگیِ پیامبر در شرایط بسیار متفاوت از یكدیگر، مطرح گشته است نمی‎تواند ساخته و پرداخته ذهنِ بشر بلكه هر موجود مادی باشد كه پیوسته محكوم به تغییر و تحول و حركت از نقض به سوی كمال نسبی خویش هستند.
پس در امر «تدبر در قرآن»، «كاوش و اندیشه در كشفِ مفاهیم و روابطِ ناپیدای موجود در هر یك از آیات و ارتباط آیات با یكدیگر و آن آیات با آیاتِ دیگر سورِ قرآن» مدنظر می‎باشد.
2. فرق تدبر و تفسیر
با دقتِ نظر در آیات معلوم می‎گردد كه «تدبر» غیر از «تفسیر مصطلح» می‎باشد و میان آن دو تفاوت‎هایِ بارزی وجود دارد:
الف: در «تدبر در قرآن» همه اقشار مردمی در هر رتبه از فهم و درك، و مراتب علمی و روحی كه باشند، شركت دارند و صرفِ بهره‎مندی از ترجمه، برای اصلِ تدبر كفایت می‎كند حال آنكه «تفسیر» به مجتهدینِ در فهمِ قرآن، ‌اختصاص دارد كه حداقل به «كلیدهایِ علمیِ تدبر» مجهز می‎باشند.
نكته فوق در آیاتِ دعوت به تدبر، به روشنی دیده می‎شود كه عموم مردم حتی منافقین و مشركین را موردِ خطاب قرار می‎‎دهد:
«أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ یَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِینَ».[3]

«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها».[4]

«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً».[5]

ب: در «تدبر»، فكر و دل هر دو شركت دارند لیكن «تفسیر» جریانی است فكری كه لزوماً، با جریان قلبی همراه نیست.
ت: در «تدبر» ژرفای آیات و نتایج و پی آمدها و لوازم آیات مورد بررسی واقع می‎شود حال آنكه در «تفسیر» این مسائل لزوماً پیگیری نمی‎شود.
ث: در امر «تدبر» شخص خود را مخاطب آیات می‎بیند و درمان دردِ فكری و قلبی خویش می‎جوید امّا در امر «تفسیر» مفسّر خود را مبلغ و بیانگر آیات می‎شناسد، اگر چه خود را مخاطبِ آیات، نبیند بنابراین هر «تدبری» می‎تواند تبلیغ را در پی داشته باشد، لیكن هر «تفسیری» با جریان تدبر همراه نمی‎باشد.
ج: «تدبر» یك جریانی روحی ـ فكری است كه با قرائت آهنگین و یا استماع آیات، زمینه سازی شده با كاوش در آیات ادامه یافته، به استخراج دارویِ دردِ خویش و بكارگیری آن ختم می‎گردد كه «قرائت»‌زمینه آن و «عمل» نتیجه آن می‎باشد (قرائت ـ فهم ـ عمل)؛ این مسأله با توجهب به حدیثِ معصوم ـ علیه السّلام ـ در توضیحِ معنی «حق تلاوت» به روشنی معلوم می‎گردد، حال آنكه در امر تفسیر «آن مقدمه و این نتیجه» الزامی نیست.
ح: در تدبر،‌كافر و مشرك نیز شركت دارند حال آنكه «تفسیر» به مسلمان آن هم مجتهدین،‌ اختصاص دارد.
خ: در بسیاری از موارد تدبر، ‌رجوع به احادیث لزومی ندارد بلكه امكان ندارد چرا كه به تخصص نیاز دارد بلكه گاهی اصلاً معنی ندارد آنجا كه متدبر در آیات،‌ «شخص كافر و مشرك» باشد و می‎خواهد به حقیقت دست یابد، حال آنكه در «تفسیر»، رجوع به احادیث معصوم ـ علیه السّلام ـ امری اساسی و ضروری است و بدون احادیث و تسلط بر آنها، نمی‎توان به تفسیر پرداخت.
بله، «تدبرِ در حد تخصصی» ‌با «حقیقتِ تفسیر» وحدت دارد لیكن با «واقعیت تفسیر»[6] لزوماً همسانی ندارد.
بنابراین «تدبر» با «حقیقت تفسیر» رابطه «عموم و خصوص مطلق» دارد امّا با «تفسیر مصطلح» رابطه‎اش «عموم و خصوص من وجه» می‎باشد كه نه هر «تدبری»، «تفسیر مصطلح» را در پی دارد و نه هر «تفسیر مصطلحی» با «تدبر» همراه است بلكه بعضی از «تفاسیر مصطلح»، «تدبرِ تخصصی» را در ضمن خویش به همراه دارد.

[1] . آیه 8 سوره روم به نتایج و اهدافِ خلقت نظر دارد: «أَ وَ لَمْ یَتَفَكَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى». و آیه 219 سوره بقره به اسباب و نتایج و ظاهر و باطن نظر دارد: «كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْ‏آیاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ فِی الدُّنْیا وَ الْ‏آخِرَهِ...».
[2] . در مقدمه این رساله در امر تدبر، مباحثی به اشاره گذشت.
[3] . مؤمنون/ 68.
[4] . محمد/ 24.
[5] . نساء/ 82.
[6] . مقصود تفاسیری است كه در طول تاریخ اسلام، نوشته یا گفته شده است.